بازگشت به نا " امیدیه "
دوباره سر از امیدیه درآوردم!!
دیاری که برایم بسیار اوقات نا امیدیه بود.
دلم میخواست در کرمان بمانم و همه چیز برای سکون و سکوتم در آنجا مهیا شد! با توکل، با اعتماد به نفسی که مضاعف در من زنده میشد.
ولی تقدیر در لحظات آخر مرا روانه تهران کرد.
تهران برای من پیام آور پیشرفت، هیجان و تکامل نیست ولی برای همسرم نوید دهنده ی همه ی "در"ها و "راه" هاست !!!
و حالا باید در تهران ساکن و در امیدیه شاغل باشم!
تصمیم گرفتم در ترم جدید باز برگردم به کار تدریس و پژوهشم.
گرچه هنوز بوی مشمئز کننده ی آدمهای فی قلوبهم مرض، افکار و اقدامات مسموم و معیوب در فضای نا امیدیه جاری و ساری است. ولی من آنقدر درگیر کارهایم هستم که نتوانم و نخواهم که آسیبی ببینم. گرچه تلاش بسیار کرده و میکنند تا در برنامه و کار من خللی ایجاد کنند ولی زهی خیال باطل که من حتی اگر پیش پا افتاده ترین دروس هم تدریس کنم چیزی از افتخار معلمیم کم نمی شود!!