دلم گرفته ....

دلم گرفته است!

مثل همیشه ....

گرفتگی معضل مستدام روزنه های دلی ام بوده و هست !

مرضی روزگار زاد !

سرطان بغض می شود این گره های کور ِ خون ِ دلی هایم

خود درمانی می کنم

با دیده باران های طوفانی!

چشمهای همیشه خیس پنهانی!

و ... انفجارهای آنی !


دل گرفتگی هایم " تنها " یند !

تنهایی شان

وسعتی دارد به اندازه ی درد

و عظمتی

به صراحت خاموش سکوت !


به قول زنده یاد قیصر امین پور :

نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

که زخمهای دل ِ خون ِ من علاج نداشت

منم ! خلیفه ی تنهای رانده از فردوس

خلیفه ای که ار آغاز تخت و تاج نداشت

تفاوت من و اصحاب کهف در این بود

که سکه های من از ابتدا رواج نداشت

نخواست شیخ بیابد مرا که یافتنم

چراغ نه ! که به گشتن هم احتیاج نداشت

.......


هنوز در یادم ...

از ابراز لطف و مهربانی دانشجویانم بسیار سپاسگزارم که با پیامهای مهربانشان مرا به سمت و سوی خاطرات شیرین تدریسم سوق میدهند.

در این روزهایی که اعلام نمره کرده ام و بعضی دانشجویان به من فقط به عنوام یک نمره گذار اعظم نگاه میکنند و آزارم میدهند این یادآوری ها برایم حکم دوپینگ دارد و باورم می شود که هنوز در یادم! در یاد ِ دانشجویانم...

خوشحال خواهم شد از حال و روز و پیشرفتهای دانشجویان دیروز و امروزم بیشتر بدانم.

برای همه شان بهترین ها را همیشه آرزو دارم و در لحظات خاص و روحانی برایشان صمیمانه دعا میکنم شاید که مرغ حقی در این نزدیکی ها باشد.....

در خود مانده گی ...

این روزها انگار در خودم گیر افتاده ام !! نمیدانم چرا نمی روم از خودم! چرا باز مانده ام؟!!

پای ِ رفتنم نیست،  دل ِ کندنم مجالی ندارد......

چنان در خود پیچیده ام، تنیده ام، چنگیده ام و گمشده ام که " رها " سراب واژه های کلافه ی ذهنم شده !

به قول زنده یاد حسین پناهی :

در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟