مصائب معلمی

این مطلب را در وبلاگ قدیمیم گذاشته بودم. چون فعلا آن وبلاگ قابل بهره برداری نیست در اینجا تکرارش میکنم!

  نمیدانم معلمی گزینه ی من بود یا من گزینه ی آن ؟!!

  بهر تقدیر، بعد از گذشت سالیانی چند، معلمی چنان عمیق وشیرین به دلم نشسته که حتی قربانی شدن خیلی از خواسته هايم برایم بی اهمیت شده است. گاه فکر میکنم چنان مریدانه غرق این مرادم که بی خبر گم شده ام!

 

 اما در سایه سار ِهمه ی دلبستگیها، گاه رنجهایی روحی همراهم بوده وهست، رنجهایی پایان ِ ترمی! متاسفانه در پایان هر ترم اشکهای بی امان ِچشمهایی متوقع، درخواستهای غیر موجه، تلفنهای پی درپی، التماس، تمنا و..... چونان پتکی بر اعصابم می کوبند.

   نمیدانم عملکرد ِ بعضی همکارانم بوده یا بی قاعدگی حاکم بر امورات، که این تفکر غلط را بر اذهان نقش بسته که یک معلم در پایان دوره تلاش ِ خود وشاگردانش، با قلمش بر آن لیست ِ سرنوشت ساز! قادر متعال است.

  کاش شاگردانم می دانستند :

  * هیچ لحظه ای به اندازه ی لحظه وارد کردن نمرات، برایم سخت وپر تعارض نیست! لحظاتی که تصویر آنها وتلاشهای ترمی شان در ذهن و خاطرم سنگین و سخت رژه می روند. که من خود بسیار مواقع قربانی ظالمانه  این لحظات بوده ام! پس دستهای این معلم، ناتوان ِ اجحاف است.

  * چقدر توقعات ِ نابجا و غیر منطقی شان برایم دردناک و دل آزارند.

  * چقدر التماسها، تمناها و توسل ِ بیهوده وذلت بارشان به افراد ِ مختلف مرا رنج می دهد. با آنکه بارها وبارها تذکر داده ام که هیچ کس و هیچ نظری در این مورد خاص، به اندازه ی آنها و دیدگاه ِ صادقانه شان برای من ِ معلم ارزشمند نیست.

  * و کاش می دانستند که معلمی بذل بی حساب نمره و معلم نیز نمره گزار ِاعظم نیست!

   و افسوس که نمی خواهند بدانند.........

 

 

 

ماندنی شدم!

همه چیز دست به دست هم دادن تا من باز در امیدیه ماندنی شوم!

فعلا البته!

همسرم آقای دکتر جوع عطا بیرمی ریاست دانشگاه آزاد اسلامی واحد امیدیه را به عهده گرفتند.

امیدوارم شاهد روزهای بهتر و پویاتر باشیم.

لینک خبر