حرف ِ دل هم نسلی های من !!
چند وقت پیش ایمیلی دریافت کردم حاوی حرف ِ دل هم نسلی های من و شاید نسل بعد از من! و دیروز از دوستی عزیز ایمیلی مشابه آن ولی خیلی کاملتر دریافت کردم که اشک در چشمانم جمع شد!
بعضی مطالب قابل چاپ آن را در این پست می گذارم. همه مطالب آن پسآرایی الیم شاید داشته باشد! پس ناگزیر سانسور شده می آورم . هر چه گشتم نویسنده ی این نوشته را نیافتم! اگر کسی یافت مرا خبر کند تا در اسرع وقت رفرنس دهم و گناه کپی برداری گردنمان نماند!!
......به دنیا که قدم گذاشتیم جنگ بود ( هم نسلی های من دوره ابتدایی بودن!)
پدر ها در جبهه ها با مرگ می جنگیدند
مادر ها
در خانه ها با زندگی!
گوش های ما نت های آژیر خطر را خوب میشناخت
و ما با
همین موسیقی توی کوچه ها لی لی می رقصیدیم
مادرانمان جای ایستادن پای آینه
در
صف های گوشت و برنج کوپنی می ایستادند
و آغوششان جای عطرهای فرانسوی
بوی غذای
گرم می داد
و هیکل شان را
حاملگی های چهار و پنج و شش باره ، پروتز می
کرد.
سرخی لبهای مادرانمان را " حرمت خون شهدا " سپید می کرد
و سپیدی تنشان
را
سیاهی چادر ها پنهان
به دنیا که قدم گذاشتیم ، " سیاه " رنگ زنانگی
بود
و " زشت " وصف زنانگی
و "شک " تبلور زنانگی
ما با صدای آهنگران اولین قدم های موزون زندگیمان را مردانه برداشتیم
در صبحگاه های مدرسه هر روز با دستور " از جلو...نظام " مردانه ایستادیم
و با
شعار "مرگ بر..." مردانه فریاد زدیم
در انشاهای مدرسه
قرار بود همه مان
دکتر و مهندس و معلم شویم تا به جامعه خدمت کنیم
اما قرار نبود همسر باشیم ،
مادر باشیم و به خانواده هم خدمت کنیم
ما با حنا در مزرعه کار کردیم و زحمت
کشیدن را آموختیم
با آنت برای خواهر و برادر کوچکترمان مادری کردیم
با زنان
کوچکی که مثل خیلی از ما پدرشان به جنگ رفته بود ،
برای سیر کردن شکممان کار
کردیم
با پرین از بی خانمانی تا با خانمانی کوچ کردیم
ما دختران کار بودیم
ما دختران عروسکهای گمشده زیر آوار خانه های موشک خورده ایم
ما دختران
گوشهای تشنه برای دوستت دارم های پدر به مادریم
ما دختران دخترکی های ممنوعه ایم
ما همان دخترانی هستیم که به پر پشتی موهای پشت
لبمان بالیدیم
و مهر " نجابت " و " عفت " خوردیم!
ما همان دخترانی هستیم که برای ابروهای نامرتب و اصلاح نشده مان،
" محبوب " و "معصوم " شناخته شدیم و انضباط
بیست گرفتیم!
ما دختران جوجه اردک زشتیم ، که تا شب عروسی برای زیبا شدن صبر
کردیم !
ما همان دخترانی هستیم که همیشه برای "مردانه حرف زدن" ، " مردانه راه
رفتن" و " مردانه کار کردنمان " آفرین گرفتیم
و با اینهمه مردانگی از آتش جهنم
گریختیم !
آتش !
یادش به خیر !
چه روزها که از ترس، کوچه های
بلوغ را تند تند دویدیم
ما نسل ترسیم
زاده ی ترسیم
هم خواب ترسیم
ترس
...تعریف تمام انچه بود که از زن بودنمان میدانستیم
و آتش ...پاسخ تمام سوالهایی
که جرات نکردیم بپرسیم
ما بزرگ شدیم
خیلی زود بزرگ شدیم
زودتر از آنکه وقتش باشد
ترس ، گناه ، آتش ، ابلیس
چقدر زن بودن پرمعنا بود برایمان !
هر چه زنانگی ما
زشت تر ، مردانگی مردها جذاب تر
زن معنای نباید ها و نا ممکن ها و نا
هنجارها
و مرد معنای باید ها و ممکن ها و هنجار ها
ما دختران زنانگی های
ممنوعه ایم
ما وزن حجاب را خوب میفهمیم
ما کف زدن های دو انگشتی را خوب
یادمان هست
اسطوره ی زندگی ما اشین سانسور شده ی زحمتکش بود
و هانیکویی که با چتری های روی
پیشانی اش ، همیشه از پدرش کوجیرو می ترسید.
ما بزرگ شدیم
جنگ تمام
شد
پدرهایی که زنده ماندند به جنگ زندگی رفتند
مادر ها از پدر ها "مرد" تر
شدند!!
گو گو ش و هایده از ویدئو های ممنوعه بیرون آمدند
و ما هنوز منتظر
بودیم صاعقه ای بزند و خشکشان کند !
اما خیلی زود فهمیدیم صاعقه، زنانگی ما را
خشک کرده !
ما زن هایی بودیم که "مرد" و مرد هایی که "زن"
ما باختیم
طراوت جوانی مان را باختیم
ما نسل
زنان خسته ایم
خسته از تکلیفهایی که روی دوشمان سنگینی می کند
خسته از محارمی
که هرگز محرم رازهای دلمان نشدند
خسته از ترس هایی که با ما زاده شدند
در ما ریشه دواندند
در باورهایمان
جوانه زدند
و آنقدر شاخ و برگ گرفتند که سایه شان تمام زنانگی مان را
پوشاند
ما خسته ایم
و ما
هنوووووووووووووووز لبخند می زنیم
نجیب می مانیم
به مردمان وفا
میکنیم
مادرمی شویم
برای فرزندمان مادری می کنیم
خانه مان را گرم و پر مهر
میکنیم
درس می خوانیم
کار می
کنیم
به جامعه خدمت می کنیم
خرجی می آوریم
صبوری می کنیم
برای سختی ها
سینه سپر می کنیم
ظلم ها و تبعیض ها را طاقت می آوریم
در راهرو های دادگاه
دنبال حق های نداشته مان می دویم
وبا اینهمه فقط...
گاهی در تنهاییمان اشک
میریزیم
گاهی پای سجاده مان به خدا شکایت می کنیم
گاهی گوشه ی امامزاده ای،
مسجدی می خزیم و بغض هایمان را
لای چادر های رنگی میتکانیم
گاهی می خندیم به
عکس 6سالگیمان !
گاهی افسوس می خوریم
برای
زنانگیهایی که سنگسار شدند
و هنوز زن می مانیم
و به زن بودنمان می
بالیم.
