مادرانه های ناگزیر
این روزها درگیر واژه های سنگین زنانه هستم. درگیر چالشهای معنایی و ماهوی نقشهای مادرانه. به دلیل مهاجرت دوباره و شروع به کار مجدد، دنبال جایگزینی برای مادرانه گی هایم در روزهای کاری ام هستم. گرچه همه با گفتن "پرستار" بچه، همه "مادری" را تعویض می کنند! باز حساسیتهای فکری و وسوسههای ذهنی من زیر بار پذیرش واژههای "بدلی" نمی رود!!
ذهنم را برای همه دلنگرانیهایم کنکاش میکنم. یادم نمیآید از کی اضطرابهای تماموقت، دلواپسیهای بیشمار، آماده باشهای بیدرنگ و همه احساساتی که مادرانه " درک " ام میشود در من زاییده شده و زاینده رشد کرده!! آنقدر رشد کرده که الان هیچ لحظهای برای "خود" م تنها و منحصربفرد رقم نمیخورد. در هر فکری، کاری، برنامه ا ی و " انجام" ی دخترم سها رهبری در سایه است. ولایتی مطلق در قانون اساسی مادری ام !!
به نظرم نقشهای سنگین، تمام وقت و فرساینده مادرانه را حتی نمیتوان مصائب شیرین نامید! اصطلاحات مرکب برایم بار معناییشان از کلمه اول شروع میشود و در کلمه دوم رسوب میکند!! مصائب شیرین برایم بیشتر معنای خوشی دلچسبی میدهد که شروعش سخت و دلنژند بوده!! ولی مادرانه گی برای من اینطور نبوده و نیست. شروع هر اقدامی در چارچوب مادرانه گی ام خارج از هرگونه چرتکه ی ارزیابی سود و زیانی، شیرینی و تلخی، سختی و راحتی و ..... است!! مادری تجربه ای است فرا گزینشی، فرا قیاسی، فرا تعهدی، فرا تفکری و حتی فرا تخیلی !!
برای من تکرار تسلسل وار برهان مادری مصائب شیرین نیست، بلکه " مادرانه های ناگزیر " است !! ناگزیری که ریشه در ناتوانی و ناچاری و جبر درونی ندارد بلکه ریشه در منشا بیرونی دارد. ناگزیر از اینکه هیچ کس غیر از " تو مادر " این همه تکرار، تامل و صبر، فنایی و فدایی را تمام و کمال عملی نمیکند !!
ناگزیر، ناگزیر، ناگزیر ........ از ناتوانی واقعی یا شاید تعمدی یا تساهلی دیگران ِ غیر از مادر !! و طبیعت، فرهنگ، دین، عرف و حتی خداوند در جایز کردن این ناتوانیها و تحمیل ناگزیری، فعالانه درتلاشند !!
و حال من ِ مادر این روزها دغدغه ام پیداکردن راهکاری برای روزهای غیبتم از این همه مادرانه گی های ناگزیر هست ! برای پیدا کردن بدلی که فقط کارهای ویترینی مادرانه را انجام دهد. والا چه کسی ناگزیر میشود؟!! مادرانه .......