اسباب کشی سایبری
از وبلاگ قبلی ام به خاطر مشکلاتی که این اواخر اعصاب نگارشم را خورد میکرد آنقدر که دیگر قید نوشتن را زدم!! اسباب کشی کردم. امیدوارم این منزل جدید مجازی بدقلقی در نیاورد. البته این اسباب کشی یه جورایی با اسباب کشی از امیدیه نیز تقریبا همزمان شد. مدتی است به کرمان یا بقول خود کرمونی ها دیار کریمان آمده ام. از کارم مرخصی گرفتم و به نوعی کنج عزلت پناه جستم!
- این روزها در این دیار غربت تجارب کم آزموده ی فراموش شده ای را عملی میکنم!!
- یکی دو ساعت خواب بیشتر صبحگاهی
- انجام کارهای خانه با طمانینه و بی هیچ هول وهراسی از کمبود وقت
- سیر دل اینترنت بازی
- بازی با دخترم سها (soha) بدون استرس
- پیاده روی در هرساعتی که دلم بگیرد یا سها بهانه گیری کند
- دیدن مغازه ها با نگاهی خریدارانه!! هرچند که نمیدانم چرا بالاخره یا از کتابفروشی سر در می آورم یا لوازم تحریری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و ........
خانه داری را در واقع با فرصت کافی و با رنج و عذاب کمتری انجام میدهم. هرچند که هنوز از خانه داری لذت نمی برم و از این که هر چه کار کنی باز هنوز کارهایی در لیستت باقی می مانند معترضم!! هنوز از نقشهای زنانگی خانگی ام بیزارم انگار!! ولی تازه فهمیدم که خانه دارها چقدر می توانند استراحت کنند یا زیر کار دربروند یا اصلا اگر خواستند هیچ کاری هم نکنند!! نمیدانم چرا در آن زمانی که شاغل بیرونی و اندرونی بودم به ذهنم خطور نمیکرد که گاهی از سر و ته کار بزنم!! انگار همانطور که کار بیرون برنامه ی دقیق داشت کارهای خانه هم باید هر روز بی هیچ کم و کاستی انجام میگرفت!!
و از همه بیشتر این روزها سکوت و سکون در زمان برایم لذت بخش هست. انگار عقربه ها در خدمت منند. و چقدر به این کندی حرکت و نرفتن نیاز داشتم! و حالا در جایی که بی کس و تنها رها شده ام کیمیای آرامش و آرمش را یافته ام.
- چقدر به این همه بی خبری و خاموشی نیاز داشتم
- چقدر به این همه "نبودن" ها و "نیازردن " ها نیاز داشتم
- چقدر به این همه بی خیالی و رهایی نیاز داشتم
- چقدر به این همه ماندن در خود و نرفتن از خود نیاز داشتم
- چقدر به خنده های دلنشین دخترم سها نیاز داشتم