به یاد پدرم
نمیدانم اینک در کدامین سوی این عالم نشسته ای!
اما هر جا که باشی، دور یا نزدیک
شک ندارم که هنوز دلت با ماست!
و یاد تو
که هر شب، هر شب
از سقف خاطرات من چکه می کند
و صدای قدمهایت که هنوز در گوشم می پیچد!
و چشمهای بی فروغت را که بی خداحافظی کوچ کردند، هر روز مرور می کنم!
هنوز هرم آخرین نفسهایت روی صورتم هست!
پدرم
عزیزم
زندگـــــــــ ی
زیبا بود
اگر
وقت رفتن
صدای قدم هایت
مرگــــــــ را بیدار نمی کرد !
به قول قیصر امین پور :
حرفهای ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه میکنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر میشود!