” بیش از اینها، آه، آری، بیش از اینها می توان خاموش ماند... “*

 

 از خودم می پرسم، باید خاموش بمانم !؟ برابر ِ این همه ذهنهای بیمار و بی باور!

 

 ” این منم ، زنی تنها در آستانه فصلی سرد “*

 

  این منم، که سالهاست دویده ام

  بیش تر از کوپن ِ نفسهایم!

  و جنگيده ام..... و جنگ " ديده" ام

   بی هیچ " سایه ای" !

  که من از این سایه های " تمامیت خواه"

  زود ... خیلی زود، سردم می شود!

     

      و این روزها دستهایی پلشت و پلید چه ناجوانمردانه و خارج از دایره ی اخلاق و انصاف مرا به سایه هایی نژند می کشاند!! و چه احمقانه انگ هایی نچسب را زور چپان می کنند بر قامت توانمندی ها، تلاش ها، جسارت ها  و داشته هایی که فقط سایه ی خدا و همت خودکفایم را پشتوانه داشته و دارند !!

داوری این روزهای کبود را به نگاه عادل خدا و قضاوت " ادم" های منصف که افسوس اندکند، می سپارم.

 

یا حق

 

   شعرهای ” “ * از فروغ