20 مرداد ماه سالگرد کوچ آرام و غریبانه پدرم هست.

دو سال گذشت.. سنگین و تلخ

بی نگاه های کم سوی پدرم

بی دعای خیر و دلنشینش

بی صدای بلند و شمرده نمازهای با خلوص...

پدرم رفت ولی یادش هست و نگاهش باقیست


دور دست نظرم ،چهره او می بینم... او به من می خندد


یاد گرمای بغل کردن او می افتم...


کاش یک لحظه صدای نفسش باز آید